حمد الله مستوفى قزوينى
148
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
610 زن و مالشان در ميان بُد تمام « 1 » * كسى ياد نآوردى از ننگ و نام خرّم دين لقب كرد آن دين شوم * برافتاد اسلام از آن مرزوبوم ده و پنج سال اين سخن در نهان * ز اسلاميان داشت اندر جهان چو گشتند بىمر ورا پيروان * در آن كشور اين كيش بد شد روان ده و شش فزون بر دو صد گشت سال « 2 » * به شاهى در آن ملك بفراخت بال 615 كسان خليفه از آنجا براند * به هر شهر عمّال خود را نشاند به هر كوه كان سختتر داشت راه * برآورد قلعه ز بهر تباه فراوان قلاع اندران بوموبر * برآورد آن ناكس خيرهسر بويژه دز بهمن آباد كرد * بر او كار آن ملك بنياد كرد بر آن قلعهها برد روزى بسى * از او تاختن كرد بر هركسى 620 شبيخونها برد بر هر ديار * وز او مالها بُرد بيش از شمار به هر جايگه خونها ريختند * در اقليمها فتنه انگيختند جهانى از ايشان به تنگ آمدند * به ناچارشان زيردستان شدند چو مأمون شد آگاه از كارشان * فرستاد لشكر به پيكارشان بشد عيسى مروزى با سپاه * به پيكار بابك « 3 » بدان جايگاه 625 يكى جنگ كردند سخت از دو رو * ولى گشت بابك مظفّر بر او شكسته از آن كشور اين مردمان * به نزديك مأمون شدند آن زمان خليفه سپاهى دگر جنگجو * به زودى فرستاد بر جنگ او سپهبد محمّد ز پشت حميد * مران گشن لشكر بدانجا كشيد بكوشيد در جنگ ليكن عدو * فزون شد ز مردى و دولت بر او 630 شكسته شد او نيز در رزمگاه * گريزان به بغداد برد آن سپاه بر آن بود مأمون سپاهى دگر * فرستد به پيكار آن خيرهسر خبر آمد از روم قيصر سپاه * كشيد و ز اسلام شد رزمخواه در اين جاى پيكار بابك نماند * خليفه سوى روم لشكر براند خود و معتصم با سپاهى گران * برفتند شيران گند آوران
--> ( 1 ) ( ب 610 ) . سب : در ميان تمام . ( 2 ) ( ب 614 ) . سب : گشته سال . ( 3 ) ( ب 625 ) ( دوم ) . سب : بانك .